محمدپارسامحمدپارسا، تا این لحظه: 17 سال و 9 ماه و 1 روز سن داره

شازده کوچولو

معرفی خاله . دایی و عمو زاده های پارسا

 معرفی همسالان محمد پارسا رو در جمع خانواده های مامان و بابا یه  یادگاری از بهار ١٣٩٢         دوقلوهای خوشگل  و ناز نازی خاله جون یگانه و یکتا که ٨ ماه دارن      مبینا دختر خاله محمد پارسا که بهترین دوستش هم هست و ٦ سال داره        پسر دایی محمد که اسمش امیر حسینه  و  ٢.٥ ساله است در کنار محمد پارسا روز جشن تولدش          حمید رضا پسر عمو حسین که فقط ٧ ماه داره و خیلی ناز نازیه       ...
5 خرداد 1392

عشق دایناسور

محمدپارسا علاقه شدیدی به دایناسور وحیوانات ماقبل تاریخ داره. نصف کمد اسباب بازیش هم به انواع دایناسورها اختصاص داره. جدیدا ماکت یک دایناسور در  نزدیک موزه در  حال ساخت زمین شناسی مشهد نزدیک خونمون گذاشتن که پسرم با ذوق کنارش عکس گرفت که اون را براتون اینجا می گذاریم   این یکی از دایناسورهای بازی محمد پارسا است که در  ادامه مطلب میتونین بقیه رو ببینین    کلکسیون دایناسورهای محمد پارسا           ...
5 خرداد 1392

بابایی روزت مبارک

      بابای مهربونم روزت مبارک             این کیک روز پدر است که مامانی و محمد پارسا به کمک هم درست کردن.   همیشه در قلبمون جا داری بابای نازنین                  بابایی خوبمون ازت تشکر می کنیم که همیشه مهربونی و با گذشت. دوستت داریم روزت مبارک مامانی و محمد پارسا   ...
5 خرداد 1392

سیزده بدر امسال

امسال اولین سیزده خونه جدیدمون بود به دائی ها و مادر جون رفتیم اطراف کوههای خونمون و یه جای دنج و ساکتی رو پیدا کردیم .مادرجون طبق معمول شروع به صخره نوردی کرد ودائی حسن آتیشو به پا کرد و دائی محمد جوجه ها رو پخت خیلی به ما خوش گذشت بخصوص اینکه خونمون نزدیک بود و هر چی یادمون رفته بود بیاریم با ٥ دقیقه پیاده روی میرفتیم و برمی گشتیم.   ...
27 فروردين 1392

پسر کوچولوی مامان

از آسمون بپر پایین                بدو بیا  به روی زمین بیا، بشین کنار من               قصه بگم برای تو قصه ی یک ستاره               که تا سحر بیداره یا اون ابر سیاهی               که دوست داره بباره ماه قشنگ آسمون          تو کی میای تو خونمون یه شب میای می دونم      &...
22 فروردين 1392

سلام امام رضا جون

ا مروز برای اولین بار در سال جدید رفتیم حرم امام رضا (ع). طبق معمول که همیشه به حرم می ریم محمدپارسا به دنبال دوست پیدا کردن و ما هم به دنبال راز و نیاز با امام خوبمان. وقتی کارمون تموم شد محمدپارسا راضی نشده بود و می گفت که هنوز دوست پیدا نکرده و بهش خوش نگذشته. مادرجون به خاطرش رفت سراغ یک خانواده زائر و از پسرشون خواست که با پسرمون دوست بشه. این هم عکسشون. محمدپارسا و امیر عباس. هر دو لحظاتی رو کنار هم بازی کردن. ...
12 فروردين 1392